محمد بن حسين البيهقي

813

تاريخ بيهقى ( فارسي )

كه در يك جلد جاى دهند ، كتاب آسمانى و قرآن مجيد ، فرخى فرمايد : همه بزرگان حال از منجمان پرسند * خدايگان زمانه ز مصحف و قرآن ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 5 ) - ضجرت : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم دلتنگى ( 6 ) - جفا مىگفت : بفتح اول دشنام مىداد و ناسزا مىگفت ( 7 ) - الخوخ . . . : معنى لفظ بلفظ مثل اين است : شفتالو پست‌تر است - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند « . . . ظاهرا معنى آن است كه عمدهء مطلب هنوز بعد از اين است » ( 8 ) - بازيهاى بزرگ : وقايع بزرگ و خطرناك و حوادث ناگوار ( 9 ) - طليعه : بفتح اول طلايه و پيشرو لشكر ( 10 ) - رمك : بفتح اول و دوم رمه - اسبان رمك : رمهء اسبان ، اضافهء مقلوب - مىتوان اشتران و اسبان رمك را به صورت مضاف و مضاف اليه نيز خواند يعنى شتران و اسبان آن رمه ( رمهء شاهى ) - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند رمك بمعنى ماده و ماديان است . . . ( 11 ) - در خداوند : درگاه سلطان ( 12 ) - نرسيدى : فرصت و امكان نيافت ( 13 ) - معنى جمله : اين خانواده دشمن كام نگردد ( 14 ) - مهمات : امور مهمه و كارهاى بزرگ ( 15 ) - به حكم مشاهدت : بر وفق معاينه و مشاهده و ديدن ص 688 ( 1 ) - كار ناديده : كار ناآزموده و بىتجربه ، صفت جوانان ( 2 ) - تهور : بىباكى و بىپروائى كردن ، مصدر باب تفعل ( 3 ) - راه‌ها فروگيرد : راه‌ها را ببندد و زير نظر گيرد و مراقبت كند ( 4 ) - ترمذ : بكسر اول و سكون دوم و كسر سوم شهرى بر ساحل آمودريا ( 5 ) - كوتوال قلعت : دژبان يا نگاهبان قلعه ( 6 ) - ختلغ : نام خاص ، در نسخه‌بدل قتلغ‌تكين آمده و در تاريخ بيهقى تصحيح مرحوم دكتر فياض چاپ سال 1324 در متن قتلغ آمده و در حاشيه قتلغ‌تكين و به صفحهء 240 ارجاع داده‌اند و در آنجا در متن قتلغ آمده است كه غلام سبكتگين بود ( 7 ) - پدرى : خدمتگزار و هوادار سلطان محمود باصطلاح بيهقى ، براى توضيح نگاه كنيد به صفحهء 51 شمارهء ( 15 ) ( 8 ) - نرم‌گونه : ملايم و نرم‌خوى ( 9 ) - تعزيت : تسلى دادن و مصيبت‌زده را بصبر و شكيبائى خواندن ( 10 ) - على الرسم . . . : بدان گونه كه در امثال اين موارد رسم است ( 11 ) - الامير . . . : فرمانرواى صاحب فضيلت فرزند ( 12 ) - چند اضطراب : در اينجا شوريدگى و پريشانى بسيار و طغيان ( 13 ) - عاصى مخذول : گناهكار و محروم از نصرت خداوند ( 14 ) - مىساخته بود : آماده مىشد ، ماضى بعيد استمرارى ( 15 ) - اندخود : شهرى ميان مرو و بلخ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 70 شمارهء ( 15 ) ( 16 ) - بو القاسم داماد : ظاهرا داماد لقب بو القاسم والى چغانيان بوده است ( 17 ) - كميجيان : نام قومى دلاور در حدود ختلان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 630 شمارهء ( 17 ) ( 18 ) - دمار : بفتح اول هلاك و نيز بمعنى دم و نفس و رگ و عصب - دمار از جان ( يا نهاد يا هستى يا دماغ يا مغز ) كسى برآوردن